درودی بی کران به محضر خودم
امیدوارم حالم خوب باشه
بابت این غیبت عظما از خودم پوزش خواسته و از اینکه هیچ عذری
ندارم از اینجانب معذرت می خوام
عذر ... پوزش ... شرمنده ... ببخشید !!!
برای چی ؟ برای کی ؟ من کی هستم ؟ اصلاًَ کی یعنی چی ؟
کی یعنی چه کسی
اما اینکه من چه کسی هستم رو نمی دونم
چه کسی باشم خوبه ؟
نمیدونم
چه کسی یعنی چی ؟
یعنی کسی غیر از من
اون کسی چطور کس شده ؟
و اگه کسی هست ، پس ناکسی هم هست ؟
فرق کس با ناکس چیه ؟
چی بکنیم کس میشیم ؟ یا چی نکنیم کس میشیم ؟
اول کس هستیم بعد ناکس میشیم یا بالعکس ؟
ناکس شدن اکتسابیه یا ژنتیکه ؟
مگه نه اون عمو سنگیه میگه کسی که جنسش از طلاست
، دودمانش تا آخر همه طلا میشن!
مگه نه که تربیت نااهل را چون گردکان بر گنبد است !
مگه نه که گرگ زاده عاقبت گرگ شود گرچه ... !
پس نتیجه :
من از روئیدن خار سر دیوار دانستم
که ناکس کس نمی گردد از این بالا نشینی ها
آیا برای کس شدن یا ماندن باید از عقل پیروی کرد یا هنجار ؟
آیا عقل تابعی از هنجار است ؟ و اگر نیست از چه ... الگو
میگیرد ؟
هان !!! شاید الگو گرفتن الزامی نباشه
میشه اینجوری بگیم که ما یک عقل مقلد داریم و یک عقل
زاینده
اما نه ... آیا مقلد عملاً عقل داره ؟
نمیشه که نداشته باشه !!!
پس اگه داره یا اجازه استفاده کردنش رو نداره و یا ضرورتی
برای این کار نمی بینه
اوه ! اوه ! از خط قرمز گذشتم !!!
اصلاً من کسی نیستم یه چیزی بین کس و ناکس !!!